پروفيسورودكترعلوم سياسي عبدا لرحمن محمدوف استاد دانشگاه ملي تاجيكستان

تمدن آريايي ميراث قرنها

تاريخ سكونت ودولتداري خلقهاي آريايي، سرنوشت رنگارنگ ونا تكرارومالامال حادثه هاي سياسي واجتماعي داشته وازقديم الايام دقت محقيقان وسياستمداران، پيشوايان وسلطنت داران را بخود جلب نموده است.

 مخصوصاً، فداكاريهاي تاريخ شناسان وباستان شناسان، مردم شناسان وزبان شناسان وفيلسوفان درتحليل وتدقيق تمدن آريايي خيلي نظرس ميباشد. 

بحث وتلاش وفرضيه ها سرفهمش وگويش، زبان ونژاد، موقع ومرتبه، اساطيروسرزمينهاي آريايي خيلي مختلف بوده، درطول تاريخ بشريت، بارها مورد تحليل، بازيهاي سياسي وديني قراريافته اند.

 حتي بعضي ملتها درميانه قرن بيست ازنژاد آريايي بطورصنعي آيد يال ملي ايجاد كرده، خودرا خويش وتبارآزادهء شهرتمند، پاك وبيگزند شماريده، بنام اين تمدن داغهايي نيزچسپانيده اند. اما تاريخ گواه است، كه وصف سلطنت ودولتداري قبيله هاي آريايي مثل ديگرقبيله ها خيلي گوناگون بوده، درهريك مرحله تاريخي شكل ومضمون خويش را ديگركرده اند. مثلاً ا. هردر، عايد به بزرگي وحَشَمَتِ دولتداري كورش كبيرچنين ابرازعقيده دارد: « اگردرجهان اعليحضرتي باشد، كه تاريخش به شعروصف شده، اين اعليحضرت كورش، اساس گذارامپراطوري فارسها ميباشد...».

 اگراكسينوفونت دربارهء عرف وعادات فرسهاي قديم، تعليم دهندگان كورش درست گفته باشد، پس آلمانيها ميتوانند به آن حوشنود باشند، كه به اين خلق پيوند هاي اولادي دارند.بگذارهريك اعليحضرت آلماني كتاب" كيروپيديه " را خوانده برايد". چنين رسالت تاريخي ودولتداري ازعهد قديم هميشه همسفر مردمان آريايي تباربودند، وارثان مستقيم آنها دركجا وكيها اند؟ براي پاسخ به اين سئوال درسرچشمه هاي علمي وادبي، تاريخي وزبان شناسي، يوناني وچيني، فارسي باستاني وهندويي وروسي وتاجيكي مواد ودليلهاي گوناگون بدست آوردن ممكن است، كه اكثريت آنها ازعقيده هاي مختلف عبارت بوده، شرح قسمتهاي پاره- پارهء اين تمدن را دربرميگيرند. درين جاده مقاله پريزدنت كشور امام علي رحمانوف " آرياييها وشناخت تمدن آريايي" موقع خاص داشته، يك قدم استوارعايد به اين تمدن درعلم مردم شناسي وتاريخ شناسي ميباشد، كه اكثريت جبهه ها وشاخه هاي تمدن آريايي را ازاساطيراوستا، ويدا وكتيبه هاي شاهان هخامنشيان تا به امروزتحليل نموده، يك جواب صحيح وروان وخيلي مكمل را براي شناخت آرياييها ايجاد نموده است: « براساس دليلهاي فراوان زبان شناسي، تاريخي وباستان شناسي وجغرافيايي محقيقان سرزمينهاي زيست آرياييها وگسترش زبان آرياييها را ازميانه هاي هزارساله اول پيش ازميلاد چنين ارزيابي كرده اند.

دشتهاي جنوب روسيه، ساحلهاي بحرسياه، نزد بحرآزوف تا شمال قفقاز(سكيفها وسرمتها)، آسياي ميانه، منطقه هاي نزديك ساحل سيردريا، قسمت شرق تا تركستان شرقي(مردمان سكايي)، واديها وواحه هاي آسياي ميانه وحوضه زرافشان قشقه دريا وناحيه هاي اطراف آن(سغد يها)، پايان آب آمودريا(باختريها)، يك بخش خراسان تا جنوب تركمنستان( پارتها)، شمال وغرب ايران(پارسها)، »  واقعاً، موقع جغرافيايي سكونت آريايي تباران درينجا خيلي پره وواضح نشان داده شده است، كه بحث وعقيده هاي مختلف متخصصان ودلبستگان تمدن آريايي را بازهم پره وغني گردانيده، براي ايجاد شناخت اين تمدن بزرگ انسانيت الهام تازه اي ميبخشد.

گفتن جايز است، كه هرقدردانشمندان آغازنخستين سكونت وزندگي وطرزحيات آرياييها را تحليل وتدقيق مينمايد، همان قدردامان تاريخي پيدايش تمدن آرياييها به دوره هاي دورتري كشيده ميشود. وارثان اين تمدن باشند، شاخه هاي هند وايراني وهند و اوروپايي دراين يا آن كناردنيا با خصوصيتهاي خاص زباني وفرهنگي واتنيكي وتاريخيشان نشانه اي ازآتش فروزان تمدن آريايي ميباشند. اين است، كه مسئله تمدن آريايي وشناخت آن چند قرن باز بخود صورت اسرار آميزگرفته، بحث وتلاشهاي اساطيري وعلمي ونيم علمي پيچ درپيچ افزون ميگردد.

ازجمله درقرن گذشته تدقيقاتچي فرانسوي ا.شوري دراوچيرك ديني ايزا تيريزم (نهاني) خويش با نام" مشرفات بزرگ" قيد مينمايد، كه رما شاه معنوي سرزمين هند، همهء شاهان ونمايندگان مردم را به هم گرد آورده چنين اظهارنمود: « من حاكميت بلند پايه را، كه شما به من پيشنهاد مينمائيد، نميخواهم. كلاه هاي خويش نگهداريد وقانونهاي مرا حفظ نمائيد. من بي بازگشت با برادران دانشمند ديندارم به كوه هاي آريانا- ويجه ميروم. ازآنجا من به شما نظارت مينمايم. آتش مقدس را نگاه داريد! اگرآن خاموش گردد، من دربين شما پيدا شده، جزاي سخت را به شما روا ميدانم. بعد اين او با همراه شاگردان ونزديكانش به كوه هاي البرج(البرز)، كه دربين بلخ وباميان است، به پناه گاه رفت، كه اين تنها به دانشمندان ديندارمعلوم است وخلاص ».

 موافق اين سرچشمهء اساطيري درآنجا رما باشگردان خويش دانشهاي نهاني يا اينكه مخفي را آموزانيد. درآخيرهاي عمرش باشد، اوسرگرم ايجاد سالنامه براي آرياييها بود. ا. شوري درقسم ديني ويدايي اين اثرمي آورد، كه رما بزرگترين اساسگذارمدنيت آريايي، درمركزآسيا وايران، خلقيت، جمعيت وطرزحياتي ساخت، كه بايد درجهان با تمام معنايش ميدرخشيد. جماعهء آرياييهاي دنياي قديم به آسيا واروپا پاش خورده، با خود طرزحيات ورسم وآيين وخدا هاي خويش را نيزپهن نمودند. ازهمهء اين جماعه ها شاخه آرياييهاي هندو بيشتربه آرياييهاي قديم نزديكترميباشند».

 چنين مسئله گذاري دراساس سرچشمه هاي اساطيري ونيمه اساطيري وعلمهاي ديگرتاريخي وزبان شناسي عرض وجود دارند. دليلهاي ديگري نيزموجود اند، كه عكس واقعيت را اثبات كردني ميشوند. يعني بعضي مردم شناسان درنتيجهء كافت وكاوهاي باستان شناسي دليلهاي مي آورند، كه آرياييهاي ايراني بيشتربه اجدادان قديم آريايي نزديك ميباشند. به انديشه ما درين جاده ن. پيگولفسكايه سال 1958 قدمه نوايجادي اي نموده است، كه مسئله را چنين شرح ميدهد: «  درعهد قديم قبيله هاي آريايي وهندي نام عمومي آريايي، زبان عمومي وطرززيست جمعيتي وفسانه هاي كريكتري اساطيري يگانه داشته اند ».

 دربيان واوفري(واژه اي است مخصوص هنرموسيقي كه عمده تاً افاده معني ميدهد) اين عقيده باطرزخيلي واضح وروشن درمقاله پريزدنت كشورامام علي رحمانوف مورد تحليل پرهء علمي قرار گرفته است.

 درآن مؤلف ازنظرتدقيقات مقايسوي تاريخي وزبان شناسي دليلهاي اساسي رد ناپذيري را پيشنهاد مينمايد، كه باعث دستگيري(حمايت) ميباشند. « ... نام اريا درسنت آريايي ايراني، بنابر منابع خطي دوره هاي گوناگون تاريخي اين مردمان وآثارخطي ديگرمردمان مقام وكاربرد بيشتروسنت طولاني تردارد. بنابرمقام نام نژادي اريا(آريا وآريايي) اين اصطلاح همانطوري، كه براي آرياييهاي هندي بكارميرود، همينطوربراي آرياييهاي ايراني نيزهمچون نام تاريخي وسنتي اين مردمان بايد استفاده وپذيرفته شوند ».

 چنين مسئله گذاري بنام زبان ونژاد آرياييها درمسيرعلمي تاريخي ايراني تباران وتاريخ علمي زبان شناسي فارس وتاجيك صحيفه نوي ميباشد. اين نگاه نو وارثان تمدن آريايي را وادارمينمايد، كه دررشد وانكشاف، آزادگي وشكوهمندي نه تنها تاريخ تمدن آريايي، بلكه رشد وكمال زبان امروزهء تاجيكي، فارسي ودري سهم با سزايي گذارند. شايد اين يك زبان وسه لهجه نشانه نزديكترين ومستقيم لهن تمدن آريايي به ما ميراث مانده باشد، كه آنرا زبان اهل بهشت نيزگويند.

مسئله سكونت قديمي آرياييها وجاي گيرشوي آنها دركشورآريانا دراساس دليلهاي آورده شده دراوستا جالب دقت ميباشند. آمده است، كه قبيله هاي آريايي ايراني ازطرف جنوب ازمنطقه هاي آسياي ميانه به ولايتهاي شرقي پهن كوه هاي ايران داخل گرديده اند. ازآنجا قسمي ازآنها شايد به قسم شمالي پهن كوه ها حركت نموده اند. قسمت ديگرشان بطرف جنوب وشرق براي مسكون گرديدن دروادي درياي هند. همينطورقبيله هايي، كه به كوهستان ايران درآمده با اهالي قديمي غصب شده شان آميزش يافته اند وزميني، كه آنها جاي گرفته اند، آن نام مملكت آرياييها يا اينكه آريانا را گرفت. بزعم اين بعضي تدقيقات چيان درآن عقيده اند، كه قبيله هاي آريايي ازشمال بواسطه كوه هاي قفقازحركت نموده اند.

 براي تصديق اين فرضيه آنها جاي داشتن قبيله هاي فارسي زبان را درآسيتيه(اريستون) پيش نظرمي آرند. شايد بعضي قبيله ها درواقع، به اين راه آمده باشند، ليكن قسم اساسيشان به پشته كوه هاي ايران ازطرف شمال وجنوب وارد گرديده اند.

بايد قيد كرد، كه درگشادن گره اين تمدن آريايي سهم محقق شناخته شده روس ن.و خانكوف نظرس ميباشد.

 او دركتاب " انديشه ها راجع به تحقيق تردوت ايران " آورده است، كه «  به آسياي ميانه كوچيدن سرحد هاي امپراطوري(امپراطوري روسيه) يكباره مارا درهمسايگي زمينهايي گذاشت، كه من آنهارا به هرحال گهواره قومي ايراني مي حسابم » .

 ايران شرقي، كه خانكوف ازجهت جغرافي آنرا عبارت از غرب افغانستان وقسمت جنوبي آسياي ميانه ميداند، موضع اساسي تشكل شاخه ايرانيي خلقهاي هند واروپايي بود، وبه عقيده او، محض درهمين جا " شكل ابتدايي تشكل آن ازتأثيرات بيروني بيشترامن مانده ميتوانست".

 درحقيقت اكثريت تاريخ شناسان ومردم شناسان وطن اصلي آريايي ها را آسياي ميانه مي حسابند، تقسيم شدن آنها ازين سرزمين به حدود ايران وهندوستان وديگركشورها با منطقه وراه هاي گوناگون صورت گرفته است، كه تا امروزدرآن مسيرتاريخي لهن زيباي آريايي تباران، سنت رمزپاك گلخن وآتش دليلهاي روشني، كه آنرا مظهرروشنايي خدا نه، بلكه خود خدا ميپندارند، گاه گاهي فروزان ميگردند.

 باورداريم، كه سال بزرگداشت تمدن آريايي براي تعليم وتربيهء جوانان، پرورش خاطره تاريخي، ورشد خود شناسي وخود آگاهي ملي زمينه واقعي اي شده به پيشرفت آيندهء درخشان تاجيكستان عزيزمان مساعدت مينمايد.