|
با
نثار درود های
فراوان ،
گرمترین
وصمیمانه ترین
تبریکات و
تمنیات نیک
خود را
بمناسبت حلول
سال نو 1387
خورشیدی خدمت
شما ومتعلقین
نجیب تان و
بخصوص کافۀ
ملت داغدیدۀ
مان تقدیم و
تهنیت عرض
میکنم ، از
آنجائیکه
برای آدم ها
هر روز آغاز
زنده گی تازه
ای است ، بناً از
خدای توانا
آرزو می برم ،
سال نوی که در
پیش رو داریم
، شادی را به
خانه های نا
شاد ترین
هموطنان ما به
ارمغان
بیاورد ، سالی
باشد پُر از
برکت ، عاری
از خصومت ها ،
تعصبات
وخونریزی ،
سالی باشد که
انسانها آئینه
یکدیگر شده با
یک تفکر عمیق علمی
و انسانی ، که
چطور و چگونه
در جامعۀ عظیم
بشری زنده گی
کنند باندیشند
و با نو
آوریها ، دلاویز
ترین سال خدا
را جشن بگیرند
، تا باشد که
عشق ومحبت
جاگزین نفرت و
تعصب ، تنگ
نظری ها ،
خشونت ها ،
درشت گویی ها
، تند رویی ها
، ماجرأ جویی
ها ، جای خود
را به همسویی ها
، گفت و شنود
ها ، برابری
ها ، و برادری
ها بسپارد .
در اخیر
زحمات قابل
قدر و بی
شائبۀ شما را
در راه پیشبرد
فرهنگ و کلتور
کشور باستانی ما
سزاوار ستایش
دانسته ،
موفقیت های
مزیدی را
برایتان از
بارگاه
لایزال استدعا
میکنم .
بااحترام
دوست شما لطیف
کریمی
استالفی |
نوت :
مقاله ای را که هم اکنون مطالعه میفرمائید ، به پیشواز سال 2001 م برشتۀ تحریر در آورده شده بود ، اما متأسفانه به نشر آن در ویبسایت های انترنتی موقع نیافتم ، از اینکه اکثریت نو جوانان در غربت پرورش یافته ما تنها نامی از « نوروز » را می دانند و از تاریخچه آن کدام اطلاعی ندارند، از اینرو لازم دانستم تا این مقاله را در چندین سایت انترنتی ارسال و خواهش نمایم که بدون در نظر داشت اینکه در یک سایت به نشر رسیده در سایت دیگری لازم نیست ، استثناً آنرا به دست نشر بسپارند ممنون می شوم بااحترام

بابا ! طالبان
نوروز را چرا
کُشتند؟.
نوشته
: لطیف کریمی
استالفی .
«همه از شوق
سال نو بلب
گیرند جام می که
میخوش باد
امروز و مبارک
باد نو روزی »
در
شب سال نو 2001 مسیحی
، در حالیکه
جمیعت انبوهی
چشمهای خود را
به ساعت بزرگ
کلیسای شهر
دوخته و بی صبرانه
انتظار شلیک
راکت های
آتشزای هوایی
را می کشیدند . هر
لحظه ای که
عقربهء ساعت
آهسته آهسته
خود رابطرف 12 شب نزدیک
می ساخت ، بی
صبری ، شور وهیجانات
بیشتر میگردید
.
سر
انجام زنگ
ساعت برج کلیسا
، انتظار جمیعت
انبوه را پایان
بخشید ، با
پُرتاب نخستین
راکت بسوی فضأ
، چنان شور
وهلهله ما حول
را پیچانید ، گویی
که قیامت آمده
باشد ، لب
گرفتن ها ، در
آغوش کشیدنها
و فرود آمدن
خوشه های رنگین
آتش بسوی زمین
، قشنگی و زیبایی
محفل را جلوهءدیگری
می بخشید .
اما
من! جسم یخ زده
ای ، درین
سرور و پایکوبی
روحاً حضور
نداشتم ، من در
چمن حضوری
کابل ، قاش
خربوزه ای
بدست ، بطرف
آسمان نیلگون ،
آتش بازی جشن
استرداد
استقلال وطن
عزیزم را به
تماشاه گرفته
بودم ، من در
تپه سخی ، قاب
شور نخود را
بطرف شور نخود
فروش پیش کرده
، تقاضای کمی
سرکه ومرچ
اضافی را
داشتم ، من در
کوتل خیر خانه
میلهء دهقان
را نظاره گر
بودم .
آری
...خاطرات شیرین
وفراموش نا
شدنی
آنروزگاران ، سخت
مرا در عالم
رویأ و تفکرات
گونه گونه
برده بود ، ناگهان
آواز کودکی که
میخواست از من
سوالی کند ، رشتهء
تما م تخیلات
و رویأ های شیرین
مرا از هم
گُسُست و پرسید
:
بابا
«نیو یره» را در افغانستان چه میگویند؟
گفتم
: نوروز
بابا ! نوروز افغانستان مثل « نیویره » اینجاست؟
با
شوخی گفتم :
خدا بیامرزدش ،
طالبان او را
کُشتند!
طفلک
که بسیار
عصبانی شده
بود ، پرسید:
چرا طالبان نوروز بیچاره
را کُشتند؟
جواب دادم : طالبان از هر کلمه ای که «نو» باشد نفرت دارند ، چون نوروز هم در آغاز خود کلمۀ «نو» را داشت ، به این لحاظ اورا کُشتند .
کودک ، معصومانه
آهی کشید وگفت
: «شایزه
طالبان» ، چهره اش را غبار خشم ونفرت فرأ گرفت و از من دور شد .
هموطن
عزیز!
فکر
میکنم ازین قبیل
سوالات در ذهن
همه کودکان ما
که در غُربت
بدنیا آمده
اند و از
فرهنگ وکلتور
وطن شان دور و
بیگانه اند ،
خطور خواهد
کرد ، ازین
سبب خواستم به
پیشواز سال 1387
شمسی مقاله ای
را تقدیم نو
جوانان عزیز
دور از میهن
نمایم ، تا
آنها بدانند
که ایجاد آئین
نوروزی ، که
زمین از خواب
زمستانی بیدار
وسر آغاز فصل
روح انگیز
بهار شروع می
شود ، برای
نخستین بار در
سر زمین
اسطوره ای و
با ستانی ما
پابعرصۀ وجود
گذاشته است و
مصادف با 21 ماه
مارچ عیسوی میباشد
.
جوانان در غُربت پرورش یافتهء ما باید بدانند ، زمانی کشور شان «آریانا» نام داشت ، سر زمینی که آنرا گهوارۀ تمدن بشری می نامیدند .
این
خطه که روزی
آریانا بوده
است گهواره
مردمان دانا بوده است
اندر دل ظلمت قرون و سطا چون
چشم و چراغ
اهل دنیا بوده
است .
اما بعد از غلبهء اعراب ، این خطهء باستانی را «خراسان» یا محل (طلوع آفتاب) نام نهادند ، خراسان بزرگ شامل شهر هایی چون قندهار ، بلخ ، بدخشان ، بادغیس ، تخار ، زابل ، کابل ، هرات ، هلمند ، بخارا ، سمرقند ، عشق آباد ، دوشنبه ، خجند ، کافر نهان ، مرو ، خارزم ، تاشکند و باقی متعلقات آنها بود .
در
زمان احمد خان
ابدالی در
دروازۀ خرقه
مبارک سال 1327
هجری چنین
نوشته شده .
دمی
که شاه شهامت
مدار احمد شاه به
استواری همت
بنای شهر نهاد
جمال
ملک خراسان شد
این تازه بنا ز
حادثات زمانش
خدا نگهدارد .
دولت امیر عبدالرحمن خان در مذمت پسر کاکای شاه ( محمد اسحاق خان ) چنین شعری را می نویسد .
ار منی مادری لقب اسحاق کرم
مرداری و دروغ
و نفاق...
در
خراسان دگر مجال
تو نیست ای
خر ، آسان
بگیر راه عراق
.
اما با درد ودریغ ! به اثر کشمکشها ، جنگها ، خود فروشی ها وخونریزیها ی متداوم برادران محمد زایی و سدوزایی رفته رفته ، بیک سرزمین کوچکی مبدل گردید ، آریانا بمثابۀ مادری بود که از خود چندین کشوری را متولد کرد ، هریک ازین نوزاد گان بمُرور زمان دارای نام ونشانی در جامعهء بین المللی شدند ، باتأسف فراوان ، کشور ما که مرکز ثقل آریانا ومهد پرورش بُزرگمردان تاریخ بشریت بود ، همیشه دستخوش یک سلسله تغیرات جغرافیوی وسیاست های استعماری ، دست بدست می گردید ، حتا نام باستانی کشور ما نیز شامل این تغیرات می شد ، تا اینکه انگلیسها در سال 1838 م برای نخستین بار کلمۀ افغانستان را در مکاتیب خویش عنوانی شاه شجاع محمد زایی بکار بُردند ، از آن روز ببعد ، بخصوص در زمان عبدالرحمن خان آهسته آهسته صورت رسمی را بخود گرفت ، ما اکنون آنرا بنام افغانستان می شناسیم .
افغانستان
عزیز امروزی
خوشبختانه از
جملۀ شهر ها ، شهری را از آریانای کبیر بمیراث گرفته که مایۀ افتخار تمام آریایی های جهان و خراسانیان میباشد ، این شهر«بلخ بامی» نام دارد .
از اسطوره ها وداستانهائیکه در باره (جشن نوروزی) به یادگار مانده ، پیدایش این روز را هزاران سال قبل نخستین بار «جمشید» فرمانروای آریانا در بلخ کهن «آنگاهیکه شعاع آفتاب بر تخت زرینش تابید» نام نهاد ، مُحققین بدین باور بودند که گویا قبل از جمشید شهریار هم نوروز بوده است ، چنانچه ابوریحان البیرونی با آنکه شخصاً معتقد است که جمشید اساس گذار این روز پُر میمنت است ، اما اضافه می کند :آنروز که روز تازه ای بود ، جمشید عید گرفت ، اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ ومعظم بود .
ازآنجائیکه تمام ملت های دنیا آغاز هر سال را با شادی وپایکوبی ، خواه بدلیل اعتقادات مذهبی ویا بنابر دلائل وسنن نیاکان شان جشن میگیرند ، در کشور ما نیز ازین روز خجسته و دلپذیر بنام «میله نوروز» با اجرای مراسم بسیار شکوهمند تجلیل بعمل می آورند وآغاز بهار روحنواز را به سبب ایجاد؛ محبت ها ، دوستی ها شگون نیک میگیرند ، و با سرود :
ای
گردانندهء دل
ها و دیده گان
ای
پدید آورندهء
روز ها و شبان
ای
تغیر دهندهء
حال وحالات
بنده گان
حال
ما را به بهترین
حالات بگردان .
سال
نو را تحویل میگیرند
.
تا جائیکه تاریخ بیاد دارد ، در سرزمین باستانی ما «عید نوروز» در قطار سائر جشن ها جایگاه ویژه ای دارد ، چیزیکه نوروز را برای آریایی ها قُدسیت بخشیده ، درینجا مختصراًیاد آور میشوم .
روایات
و افسانه های
زیادی که درین
مقال نمی گنجد
، از نوروز به
یادگار مانده
است ، البته ناگفته
نباید گذشت که
برخی ازین
روایات قرین
به حقیقت نبوده
، اما در
ادبیات
فلکلوریک ملت
ها جاگزین شده
است .
میگویند
:
1 درین روز
ارواح پاک مُرده
گان بخانه و
کاشانۀ شان بر
می گردند ،
چون سال
خورشیدی 365 روز
، پنج ساعت و
چهل هشت دقیقه
و پنجاه ثانیه
می باشد ، از
جمله 360 روز را
برای زنده گان
و پنج روز
اخیر را برای
مرده گان
تخصیص داده
بودند .
2
در همین روز
جمشید فرمانروای
آریانا نیشکر
را یافت و از
آن شکر وقند
درست کرد برای
مردم هدیه داد
.
3
سلیمان
پیغمبر
انگشترش را که
گم کرده بود
بعد از چهل
روز آنرا پیدا
کرد ومردم
فریاد نوروز
برآوردند .
4
حضرت آدم صفی
الله در همین
روز آفریده
شده .
5 خلقت
کائنات در همین
روز بپایان رسیده
.
6 حضرت موسی«ع»
وحی گرفته ، طوفان
زمان نوح آرام
وکشتی آنحضرت
بزمین نشسته .
7 حضرت عیسی«ع»
به پیغمبری
مبعوث گردیده .
8 بروایت
علماء اهل تشیع
، حضرت علی
کرم الله وجهه
را پیغمبر
اسلام در غدیر
خُم به خلافت
گماشته و ظهور
مهدی
آخرالزمان را
نیز درین روز
نوید می دهند .
روایات
بالا روز
نوروز را برای
مردمان ایران ،
افغانستان ،
تاجکستان ،
آذربایجان
،کُردستان ،
ازبکستان ،
ترکمنستان ، ترکیه ،
پاکستان ،
عراق ،
ارمنستان ، مصر
ومسلمانان
هند ارزش تاریخی
داده و گرامی
داشته است .
نا گفته نباید گذاشت که تاجکستان سیصد سال قبل از بدنهء خراسان جدا شد ، با وجود ممنوعیت روسها از تجلیل نوروز ، مگر تاجیکها این روز را بنام « عید بزرگ » یاد کرده ، بعنوان روز دوستی و زنده شدن کل موجودات عالم و بخشی از میراث های فرهنگی نیاکان خود حفظ کرده اند و در آن کشور سه روز تعطیل عمومی بوده جشن میگیرند .
به پیشواز
این روز پُر میمنت
مردم ما خانه
تکانی می کنند
، لباس جدید
می پوشند و
آنرا شگون نیک
دانسته که تا
آخر سال
خوشبخت خواهند بود ، دوکان ها را با پارچه های رنگین تزئین می بخشند ، ظروف مسی را سفید می کنند ، از هفت نوع میوه که عبارت است از : سنجد ، بادام ، پسته ، قیسی ، شکر پاره ، منقی وکشمش کمپوت درست کرده ، برای مهمانان خود تقدیم و چهل روز جشن میگیرند ، همچنان در کشور همسایه ما ایران از هفت نوع روئیدنی خوراکی که حرف اول آن به«سین» آغاز شود ، مثل سیب ، سنجد ، سیر ، سرکه ، سُنبل ، سمنو و سماق یا (سکه) را روی سُفرهء سفید میگذارندو آنرا نمادی از فراوانی حاصلات کشاورزی ، در هنگام تحویل سال نو فال نیک گرفته سیزده روز جشن میگیرند و درین روز برای کسانیکه یکتن از فامیل شان فوت شده باشد تسلیت نمی دهند ، بر عکس او را به خوشی و شادمانی دعوت می کنند که تا آخر سال خوش باشد .
در
سر انجام باید
گفت که تجلیل
از ین روز
فرخنده در میان
همه اقوام دنیا
به نام
هایی چون
نوروز عالم
افروز ، نوروز
عجم ، نوروز
باستان ، عید
نوروز ، جشن
دهقان ، به شکلهای
گوناگون رایج
بوده و آئین
باستانی خویش
را جشن میگیرند
، مردم کابل در
روز اول سال
به دامنهء خیرخانه
، تپه سخی ،
کوه خواجه صفا
، باغ بابر ،
باغ چهلستون ،
باغ زنانه به
شادی وسرور می
پرداختند ،
جوانان ، اتن ،
تخم جنگی ، نیزه
بازی ، توپ
دنده ، دنده
کِلک ، کُشتی ،
چشم پُتکان
،کاغذ پرانی
وبه غیره بازی
ها خود را
مصروف می
ساختند ، در
شهر مزارشریف
این میلهء
عنعنوی بشکل
بسیار شانداری
با بلند کردن پرچم
حضرت علی«رض» و
مسابقات بُز
کشی برگزار میگردد
.
از «آنجائیکه شادی وسرور لازمهء زنده گی انسانهاست ، تا جهان هست چنین بادا »!.
بناً
فرأ رسیدن سال
1387 شمسی را به
تمام آریایی های
جهان تبریک
وتهنیت گفته و
برفباری های
اخیر را
بعنوان نوید
پایان یافتن
تمام
رنج ها و نا
بسامانیها ،
از خدای توانا
التجاء مندیم
تا باران های
موسمی این سال
خجسته هم از
دلها کینه ،
از چشمها
حسادت ، از
زبانها غیبت
وبُهتان ، از
مغز ها واژه
کشی وزبان
ستیزی ها را برای
همیش بشوید و
طالبان اجیر آی
اس آی جنگ طلب
را که با
برداشت های نا
درست از دین ،
فرهنگ متمدن
ما را در
انظار جامعهء
بین المللی
وحشی معرفی
کرده اند در غضب
خود گرفتار
کرده و راهی
وطن اصلی شان
یعنی جهنم
بدارد ، تا
دست از قتل
وقتال هموطنان
ما وویرانی
وطن عزیز ما
بردارند .
در
خاتمه آرزو می
برم تا روزی
فرأ رسد که
تمام اقوام
آریایی جهان
بیش از اینکه
با فاصله گرفتن
ها به یک نقطۀ
کوچکی تبدیل
شوند ، خود را
منسجم ساخته
برای
شناساندن
هویت اصلی شان
این جشن بزرگ
را نه تنها در
محدوده های
جغرافیوی ، بلکه
فرأ تر از آن ،
مشترکاً ، ملی و
بدون مرز
تجلیل نمایند
و زبان معظم و
شیرین شانرا را
که یکی از
گنجینه ها ی
میراثی و
افتخارات ارزندۀ
این ملت عظیم
است پاس دارند
و هرگز اجازه
ندهند که
یکمشت اوباش و متعصب با آوردن تقلبات گرانترین هویت ما را بی ارزش جلوه دهند . بااحترام